|

من سرودی تازه می خواهم
جنبشی، شوری، نشانی، نغمه ای، فریادهای تازه ای می جویم
من به هر آیین و ملک، کو، کسی را از تلاشش باز دارد یاغی ام دیگر
من تو را در سینه امید دیرین سال خواهم کُشت
من امید تازه می خواهم
افتخاری آسمان گیر و بلند آوازه می خواهم
زندگی یعنی تکاپو
زندگی یعنی هیاهو
زندگی یعنی شب نو، روز نو، اندیشه نو
زندگی یعنی غم نو، حسرت نو، پیشه نو
زندگی باست سر شار از تکان و تازگی باشد
زندگی باست، در پیچ و خم راهش، ز الوان حوادث رنگ بپذیرد
زندگی باست یک دم، یک نفس حتی
ز جنبش واماند
گرچه این جنبش برای مقصد بیهوده باشد.
زندگی همچنان آب است
آب اگر راکد بماند، چهره اش افسرده خواهد گشت
و بوی گند می گیرد
در ملال آبگیرش غنچه لبخند می میرد
آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند
مرغکان شوق در آیینه تارش نمی جوشند
من سر تسلیم بر درگاه هر دنیای نادیده فرو می آورم جز مرگ
من ز مرگ از آن نمی ترسم که پایانی است بر طومار یک آغاز
بیم من از مرگ، یک افسانه دلگیر بی آغاز و پایان است
من سرودی را که عطری کهنه در گلبرگ الفاظش نهان باشد نمی خواهم
من سرودی تازه خواهم خواند، کش گویی کس نشنیده باشد 
من نمی خواهم به عشقی سالیان پابند بودن
من نمی خواهم اسیر سحر یک لبخند بودن 
من نه بتوانم شراب تازه از یک چشمه نوشیدن
 |